دلتنگی
وقتی دل تنگه فایدش چیه آزادی 
پرنده ی مهاجر

 

  ای پرنده ی مهاجر

ای پر از شهوت رفتن

فاصله قد یه دنیاست

 بین دنیای تو من

تو رفیق شاپرک ها

من تو فکر گلمونم

تو پی عطر گل سرخ

من حریس بوی نونم

دنیای تو بی نهایت

همجاش مهمونی نور

دنیای من یه کف دست

رو سقف سرد یک گور

من دارم تو ادمک ها میمیرم

تو برام از پری ها قصه میگی

من توی حیله ی وحشت میپوسم

برام از خنده چرا قصه میگی

کوچه پس کوچه ی خاکی

در و دیوار شکسته

ادمهای روستای

 با پاهایه پینه بسته

پیش تو یه عکس تازست

واسه البوم قدیمی

یا شنیدن یه قصه

 از یه عاشق قدیمی

برای من زندگیمه

پر وسوسه پر غم

یا مثل نفس کشیدن

پر لذت دمادم

ای پرنده ی مهاجر

 ای پر از شوق پریدن

خسته گی کوله بار

روی رخبت تن من

مثل یک پلنک زخمی

پر وحشت نگاهم

میمیرم اما هنوزم دنبال یه جور پناهم

نباید مثل یه سایه

زیر پاها زنده باشیم

مثل چتر خورشید باید

روی برج دنیا باشیم

 

[ ۱۳٩٢/٥/۱۸ ] [ ۱٠:٢٥ ‎ب.ظ ] [ رسول ]

شیرین من تلخی نکن با عاشق

تموم میشن گم میشن این دقایق

دنیای ما مال منو تو این نیست

رو کوه دیگه فرهاد کوهکنی نیست

یه روزی میاد که نمیدونیم کی هستیم

یاری کی بودیمو عشق کی بودیمو چی هستیم

شیرین شیرینم واسه تو شدم یه فرهاد

شیرین شیرینم نده زندگیمو بر باد

من نمیگم فرهاد کوهکنم من

تیشه به کوهها که نمیزنم من

فرهاد عاشقم قلم تیشمه

از تو نوشتن همه اندیشمه

یه روزی میاد که نمیدونیم کی هستیم

یاری کی بودیمو عشق کی بودیمو چی هستیم

شیرین شیرینم واسه تو شدم یه فرهاد

شیرین شیرینم نده زندگیمو بر باد

من نمیگم فرهاد کوهکنم من

تیشه به کوهها که نمیزنم من

عاشق تو بی تو به کوه نمیره

وقتی نباشی تو خودش میمیره

یه روزی میاد که نمیدونیم کی هستیم

یاری کی بودیمو عشق کی بودیمو چی هستیم

شیرین شیرینم واسه تو شدم یه فرهاد

شیرین شیرینم نده زندگیمو بر باد

 

[ ۱۳٩٢/٥/۱۸ ] [ ۱٠:٢٤ ‎ب.ظ ] [ رسول ]
لب دریا

عصر ما عصر فریبه

عصر اسمهای غریبه

عصر پژمردن گلدون

چترهای سیاه تو بارون

شهر ما سرش شلوغه

وعدهاش همه دروغه

آسموناش پر دوده

قلب عاشقاش کبوده

کاش توی قحطی شقایق

بشینیم توی یه قایق

بزنیم دلو به دریا

منو تو تنهای تنها

خونه هامون پرنرده

پشت هر پنجره پرده

قفسها پر پرنده

لبهای بدون خنده

چشمها خونه ی سواله

مهربون شدن محاله

نه برای عشق میلی

نه کسی به فکر لیلی

کاش توی قحطی شقایق

بشینیم توی یه قایق

بزنیم دلو به دریا

منو تو تنهای تنها

اونقده میریم که ساحل

از منو تو بشه غافل

قایق رو با هم میرونیم

اونجا تا ابد میمونیم

جای که نه اسمونش

نه صدای مردومونش

نه غمش نه جنبوجوشش

نه گلای گل فروشش

مثل اینجا اهنی نیست

پس ببین یادت بمونه

کسی هم اینو ندونه

زنده بودیم اگه فردا

وعده ی ما لبه دریا

 

[ ۱۳٩٢/٥/۱۸ ] [ ۱٠:٢٢ ‎ب.ظ ] [ رسول ]

وقتی که دل تنگه فایدش چیه آزادی
زندگی زندونه وقتی نباشه شادی
آدم که غمگینه دنیا براش زندونه
ما بین صد ملیون بازم تنها میمونه

دنیای زندونی دیواره زندونی از دیوار بیزاره

پرنده که بالش میسوزه
دل غم به حالش میسوزه
آخه مرگه واسش رهایی
پرنده که بالش میسوزه
آدمی که شادی نداره
بخدا آزادی نداره
میکنه زندگیشو زندون
آدمی که شادی نداره

دنیای زندونی دیواره زندونی از دیوار بیزاره

هوای قفس کشنده
بیرون پر از درنده
کجا بره پرنده

دنیای زندونی دیواره زندونی از دیوار بیزاره

[ ۱۳٩٢/٥/۱۸ ] [ ۱٠:٢۱ ‎ب.ظ ] [ رسول ]

ای نازنین ای نازنین در آینه ما را ببین
از شرم این صد چهره ها در آینه افتاده چین
از تندباد حادثه گفتی که جان در برده ایم
اما چه جان در بردنی دیریست که در خود مرده ایم
ای نازنین ای نازنین در آینه ما را ببین
از شرم این صد چهره ها در آینه افتاده چین
اینجا بجز درد و دروغ هم خانه ای با ما نبود
در غربت من مثل من هرگز کسی تنها نبود
عشق و شعور و اعتقاد کالای بازار کساد
سوداگران در شکل دوست بر نارفیقان شرم باد
هجرت سرابی بود و بس خوابی که تعبیری نداشت
هر کس که روزی یار بود اینجا مرا تنها گذاشت
اینجا مرا تنها گذاشت
ای نازنین ای نازنین در آینه ما را ببین
از شرم این صد چهره ها در آینه افتاده چین
من با تو گریه کرده ام در سوگ همراهان خویش
آنان که عاشق مانده اند در خانه بر پیمان خویش
ای مثل من در خود اسیر لیلای من با من بمیر
تنها به یمن مرگ ما این قصه می ماند به جا
هجرت سرابی بود و بس خوابی که تعبیری نداشت
هر کس که روزی یار بود اینجا مرا تنها گذاشت
اینجا مرا تنها گذاشت
ای نازنین ای نازنین در آینه ما را ببین
از شرم این صد چهره ها در آینه افتاده چین
ای مثل من در خود اسیر لیلای من با من بمیر
تنها به یمن مرگ ما این قصه می ماند به جا
ای نازنین ای نازنین در آینه ما را ببین
از شرم این صد چهره ها در آینه افتاده چین


  دانلود نازنین داریوش

[ ۱۳٩٢/٥/۱۸ ] [ ۱٠:۱۳ ‎ب.ظ ] [ رسول ]

بگو ای یار ، بگو ای وفادار بگو از سر بلند عشق

بر سر دار بگو

بگو از خونه بگو

از گل پونه بگو

از شب شب زده ها

که نمی مونه بگو

بگو از محبوبه ها

نسترن های بنفش

سفره های بی ریا

روی سبزه زار فرش

بگو ای یار بگو

که دلم تنگ شده

رو زمین جا ندارم

آسمون سنگ شده

بگو از شب کوچه ها

پرسه های بی هدف

کوچه باغ انتظار

بوی بارون و علف

بگو از کلاغ پیر

که به خونه نرسید

از بهار قصه ها

که سر شاخه تکید

بگو از خونه بگو

از گل پونه بگو

از شب شب زده ها

که نمی مونه بگو

بگو از محبوبه ها

نسترن های بنفش

سفره های بی ریا

روی سبزه زار فرش

بگو ای یار بگو

که دلم تنگ شده

رو زمین جا ندارم

آسمون سنگ شده

[ ۱۳٩٢/٥/۱۸ ] [ ۱٠:٠۸ ‎ب.ظ ] [ رسول ]

فرق طرز تهیه نیمروی گل پسرا و گل دخترا!!!!!!

دخترها


۱. توی ماهیتابه روغن میریزن

۲. اجاق گاز زیر ماهیتابه رو روشن میکنن

۳. تخم مرغها رو میشکنن و همراه نمک توی ماهیتابه میریزن

۴. چند دقیقه بعد نیمروی آماده رو نوش جان میکنن



 

پسرها


۱. توی کابینتهای بالایی آشپزخونه دنبال ماهیتابه میگردن

۲. توی کابینتهای پایینی دنبال ماهیتابه میگردن و بلاخره پیداش میکنن

۳. ماهیتابه رو روی اجاق گاز میذارن

۴. توی ماهیتابه روغن میریزن

۵. توی یخچال دنبال تخم مرغ میگردن

۶. یه دونه تخم مرغ پیدا میکنن

۷. چند تا فحش میدن

۸. دنبال کبریت میگردن

۹. با فندک اجاق گاز رو روشن میکنن و بوی سرکه همراه دود آشپزخونه رو بر میداره

۱۰. ماهیتابه رو میشورن (بگو چرا روغنش بوی ترشی میداد!

۱۱. ماهیتابه رو روی اجاق گاز میذارن و توش روغن واقعی میریزن

۱۲. تخم مرغی که از روی کابینت سر خورده و کف آشپزخونه پهن شده رو با دستمال پاک میکنن

۱۳. چند تا فحش میدن و لباس میپوشن

۱۴. میرن سراغ بقالی سر کوچه و 20 تا تخم مرغ میخرن و برمیگردن

۱۵. تلویزیون رو روشن میکنن و صداش رو بلند میکنن

۱۶. روغن سوخته رو میریزن توی سطل و دوباره روغن توی ماهیتابه میریزن

۱۷. تخم مرغها رو میشکنن و توی ماهیتابه میریزن

۱۸. دنبال نمکدون میگردن

۱۹. نمکدون خالی رو پیدا میکنن و چند تا فحش میدن

۲۰. دنبال کیسهء نمک میگردن و بلاخره پیداش میکنن

۲۱. نمکدون رو پر از نمک میکنن

۲۲. صدای گزارشگر فوتبال رو میشنون و میدون جلوی تلویزیون

۲۳. نمکدون رو روی میز میذارن و محو تماشای فوتبال میشن

۲۴. بوی سوختگی رو استشمام میکنن و میدون توی آشپزخونه

۲۵. چند تا فحش میدن و تخم مرغهای سوخته رو توی سطل میریزن

۲۶. توی ماهیتابه روغن و تخم مرغ میریزن

۲۷. با چنگال فلزی تخم مرغها رو هم میزنن

۲۸. صدای گــــــــــل رو از گزارشگر فوتبال میشنون و میدون جلوی تلویزیون

۲۹. سریع برمیگردن توی آشپزخونه

۳۰. تخم مرغهایی که با ذرات تفلون کنده شده توسط چنگال مخلوط شده رو توی سطل میریزن

۳۱. ماهیتابه رو میندازن توی سینک

۳۲. دنبال ظرفهای مسی میگردن

۳۳. قابلمهء مسی رو روی اجاق گاز میذارن و توش روغن و تخم مرغ میریزن

۳۴. چند دقیقه به تخم مرغها زل میزنن

۳۵. یاد نمک میفتن و میرن نمکدون رو از کنار تلویزیون برمیدارن

۳۶. چند ثانیه فوتبال تماشا میکنن

۳۷. یاد غذا میفتن و میدون توی آشپزخونه

۳۸. روی باقیماندهء تخم مرغی که کف آشپزخونه پهن شده بود لیز میخورن

۳۹. چند تا فحش میدن و بلند میشن

۴۰. نمکدون شکسته رو توی سطل میندازن

۴۱. قابلمه رو برمیدارن و بلافاصله ولش میکنن

۴۲. چند تا فحش میدن و انگشتهاشون که سوخته رو زیر آب میگیرن

۴۳. با یه پارچهء تنظیف قابلمه رو برمیدارن

۴۴. پارچه رو که توسط شعله آتیش گرفته زیر پاشون خاموش میکنن

۴۵. نیمروی آماده رو جلوی تلویزیون میخورن و چند تا فحش میدن

[ ۱۳٩٢/٥/۱۱ ] [ ۱۱:٢٦ ‎ق.ظ ] [ رسول ]

منم میمیرم

دختره از پسره پرسید:"من خوشگلم؟"

پسره گفت:"نه"

دختره گفت:"دوستم داری؟"

پسره گفت:"نوچ!"

دختره گفت:"اگه من بمیرم،برام گریه می کنی؟"

پسره گفت:"اصلا"

دختره اشک تو چشماش جمع شد و هیچی نگفت...

پسره بغلش کرد و گفت:

"تو خوشگل نیستی...زیباترینی...

تو رو دوست ندارم...عاشقتم...

اگه تو بمیری گریه نمی کنم،چون...منم میمیرم...

[ ۱۳٩٢/٥/۱۱ ] [ ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ ] [ رسول ]

ناگفته‌های عجیب سرباز پدربزرگ

روزنامه ایران نوشت:

شاید شنیده باشید خیلی از پسران برای این‌که از خدمت سربازی معاف شوند، دست به کارهای عجیب و غریبی می‌زنند. گاهی آن‌ها برای فرار از خدمت سربازی خودشان را به دیوانگی می‌زنند، چاق می‌شوند، لاغر می‌شوند، حتی زیر تیغ جراحی می‌روند و سلامتی‌شان را به خطر می‌اندازند تا بتوانند کارت معافیت از سربازی بگیرند.

حالا در بین این فراری‌ها که در نوع خود جالب هستند و برای معافیت از سربازی هزاران نقشه طراحی می‌کنند و دست به کارهای خطرناکی می‌زنند، یک سرباز داستان عجیبی دارد، وی که یک پدربزرگ است به خدمت کردن علاقه زیادی دارد. هرکسی ماجرای این سرباز وظیفه‌شناس را می‌شنود، شوکه می‌شود. مگر می‌شود پدربزرگی به خدمت سربازی برود به‌ویژه آن‌که با قوانینی که در کشور موجود است این‌گونه مردان می‌توانند از شرایط معافیت‌های قانونی استفاده کنند، اما یوسف‌بری که لقب سرباز پدربزرگ را به خود گرفته است داستان عجیبی دارد.

گفت‌وگو با سرباز پدربزرگ 

هنوز دو ماهی نیست که از خدمت سربازی‌اش سپری شده و خود را در برابر مشکلات زیادی دیده است اما همچنان کمر خم نکرده و با انگیزه‌ای قوی که با تشویق‌های همسری مهربان و فداکار جانی تازه به خود می‌گیرد، عزمش را جزم کرده و می‌گوید مشکلات باعث نمی‌شود تا از قافله جوانی عقب بمانم، این قافله راهش پیدا است، هدفش مشخص بوده و پیر و جوان نمی‌شناسد. وی می‌گوید: من یوسف‌بری متولد ۱۳۶۰ هستم. وقتی تاریخ تولد شناسنامه‌اش را می‌گوید خنده بر لبانش نقش می‌بندد و ادامه می‌دهد تعجب نکنید آن زمان که من به‌دنیا آمدم سال ۱۳۵۳ بود ولی چون نخستین پسر خانواده بودم پدرم سن من را ۷ سال کوچکتر گرفت تا از خدمت سربازی معاف شوم و در کارهای مزرعه پا به پایش کار کنم. وقتی این جمله را می‌گوید ناگهان بغض سنگینی راه گلویش را می‌گیرد و سپس ادامه می‌دهد: کاش آن زمان این اتفاق نمی‌افتاد و می‌توانستم وارد کار دولتی شوم. باور نمی‌کنید وقتی قصد داشتم ازدواج کنم چه موانعی که سر راهم قرار نگرفت. وقتی به همراه خانواده‌ها و عروس وارد محضر شدیم عاقد صیغه عقد را نمی‌خواند زیرا ازدواج در سن ۱۲ سالگی دور از ذهن بود. به‌همین خاطر صیغه ۹۹ ساله بین من و همسرم جاری شد. آری این تنها گوشه کوچکی از مشکلات سن شناسنامه‌ای من بود. مدتی بعد که بزرگ شدم و پا در دروازه دغدغه‌های زندگی گذاشتم به‌خاطر سربازی نرفتن مشکلاتم رنگ دیگری به خود گرفت. با همه علاقه‌ای که به کار دولتی داشتم، هیچ وقت نتوانستم آن را دنبال کنم. تصمیم گرفتم دامداری و کشاورزی را برای گذران زندگی انتخاب کنم، اما در این راه نیز گاهی نداشتن کارت خدمت، من را عاجز و ناتوان می‌کرد. همین چند سال پیش بود سیل مزرعه‌ام را ویران کرد و رشته‌هایی که بافته بودم در یک چشم برهم زدن پنبه شد و حتی دانه‌ای گندم در مزرعه‌ام نماند، اما بر خلاف سایر روستاییان ساکن «گل‌بولاغ» از توابع گرماب استان زنجان نتوانستم از وام بلاعوض برای جبران خسارت استفاده کنم. 

تصمیم بزرگ 

سرباز وظیفه بری درباره خانواده‌اش و مشوق اصلی‌اش برای رفتن به خدمت سربازی می‌گوید: من ۳ دختر و ۲ پسر دارم و دوسال پیش پدربزرگ شده‌ام. نوه‌ام را خیلی دوست دارم، در پاسگاه که هستم دلم برایش تنگ می‌شود. می‌دانم خانواده‌ام با مشکلات زیادی روبه‌رو شدند اما این‌ها دلیل نمی‌شود تا به‌وظیفه‌ام عمل نکنم.وی می‌افزاید: سربازی وظیفه هر انسانی است و پیر و جوان نمی‌شناسد. اگرچه بعد از ۲ماه آموزشی به‌خاطر خانواده‌ام از تصمیم خودم پشیمان شده بودم ولی باز با تشویق‌‌های همسرم به ادامه راه امیدوار شدم، من زندگی‌ام را مدیون همسر فداکارم هستم. همیشه و در همه حال در کنارم بوده و حالا در سن ۴۰ سالگی با مدیریت خانواده‌ام به من قوت قلب می‌دهد تا با اراده‌ای قوی این دو سال را تمام کنم. 

آرزوی بزرگ 

این سرباز پدربزرگ تنها یک آرزو دارد، می‌گوید: می‌خواهم بعد ‌از سربازی وام بگیرم، اگر خدا قبول کند و پولی دستم بیاید به زیارت خانه خدا بروم.وی در پایان گفت: از فرمانده استان و فرماندهی رئیس پلیس استان زنجان و همه سربازها تشکر می‌کنم که مراعات حالم را کردند و برایم سنگ‌تمام گذاشتند.می‌خواهم به خوانندگان روزنامه‌تان بگویم زیاد شوکه نشوید زیرا سربازی وظیفه هر انسانی است و باید در هر سنی هم که باشند به وظیفه‌شان عمل کنند.

[ ۱۳٩٢/٥/٧ ] [ ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ ] [ رسول ]

جملات طنز جدید و جالب

جملات طنز جدید و جالب

 

 

 

پسر چگونه موجودیست!؟

موجود نیست، فرشته است!

یه پسری که ماشینbenz داره میره سره قرار با نامزدش!

پسر:عزیزم من یه چیزیو بهت دروغ گفتم و الان میخوام بهت راستشو بگم!

دختر:چیو دروغ گفتی؟ پسر:من ازدواج کردم و ۳ تا بچه دارم!

دختر: اوه بابا ترسوندی منو، فک کردم میخوای بگی benz مالِ خودت نیست!

رفیق دوران مهد کودکم نه تنها ازدواج کردبلکه طلاقم گرفت.
منم هنوز دارم پاندای کنگ‌فوکار دانلود میکنم:|

دروغگو آدم بدی نیست , چون میداند حقیقت تلخ است

لذا باعث اوقات تلخی مردم نمی شود!

یه آدمایی هستن نه میشه درکشون کرد نه میشه ردشون کرد

همینطوری تو زندگیتن…. زل میزنن به آرامشت…!

رو اعصاب تر از اونایی که وقتی از تاکسی پیاده میشن

تازه جیباشونو میگردن که کرایه رو بدن؛

اونایین که بعد دو دقیقه گشتن اسکناس ۵ تومنی میدن!!!

… بالاخره هم قد شدیم …

خدا میداند چه چیزهایى را زیر پاهایم گذاشتم…

چند دروغ رایج:

۱:کار که عار نیست!

۲:همه ادما زیبایی خاص خودشون رو دارن!

۳:پول که شخصیت نمیاره!

۴:علم بهتر از ثروته!

۵:فکر کردی چی، مملکت قانون داره!

۶:تن آدمی شریفست به جان آدمیت, نه همین لباس زیباست نشان آدمیت!

۷:تلاش کنی به هرچی که بخوای میرسی!

۸:پول چرک کف دسته!

۹:پدر مادر بچه هاشون رو به یک اندازه دوست دارن!

۱۰:خدا ادم ها رو برابر آفریده!

۱۱:بچه دختر، پسرش فرق نداره!

زندگی خیلی بی رحمه…
دیروز نزدیک بود برم زیر یه ماشین مدل پایین!

توجه: هارد و دسکتاپ هر فرد نشان دهنده شخصیت اوست!

دیشب مهمون داشتیم، یه بچه ی ۴-۳ ساله هم داشتن!

بچه که چه عرض کنم، زلزله هفت ریشتری!

از کله ی سحر دارم پس لرزه هاشو جمع میکنم، هنوز تموم نشده!

والا ما که بچه بودیم، همون اول که میرفتیم جایی مامانمون میگفت

“نمیدونین چه بچه ی خوب و آرومیه”!

ما هم گیر میکردیم تو رودرواسی تا آخر مهمونی

میشستیم یه گوشه گلای قالی رو میشمردیم که حرفِ ننه مون زمین نیفته!

اصلا نسلِ بامرامی بودیم ….جزغاله شدیم …حیف:|

ازدکمه “اینتر”، رفیق روزهای عصبانیتمان ممنونیم

که زیر بار سخت ترین ضربات دست ما، صداش در نمیاد!

یکی میگفت: باید از کنار مشکلات باسرعت عبور کنی و بگی: “میگ میگ”

اما نمیدونست مشکلات نشستن رومون میگن: “انگوری انگوری”!

یه گلدون میخری ۱۰۰هزار تومن، هر روز دمای هوای اطرافشو اندازه می گیری، به دقت بهش آب معدنی میدی، بعد دو هفته خراب میشه!
اونوقت پیاز، تو سردترین و تاریکترین قسمت خونه درختچه میشه!!!!

دیشب یه پشه در گوشم ویــز ویــز میکرد، گرفتمش

خوابوندمش تو ظرف روغن صداش کمتر شد، روونتر کار میکنه الان!

یه سوال دارم، اینکه میگن سی و دو بار غذاتونو بجوین رو کی رعایت کرده؟

والا ما اومدیم رعایت کنیم ۱۷-۱۸ بار جویدیم داشت حالمون بهم میخورد:|

انگار با گوشت کوب له کردی غذارو یه استکان آبم قاتیش کردی:|

دختره پدرش ایرانیه مادرش آلمانی … تمام عمرش آلمان بوده

عین بلبل فارسی حرف میزنه انگار ۴۵۶ سال تو ایران بوده

حالا دختره از ایران ۶ ماه میره خارج!

حرف که میزنه آدم میخواد با خاک انداز یه ۷ امتیازی بذاره تو صورتش:|

لحجش عوض شده! شینش میزنه، سینش میزنه، ت دسته دارش هم میزنه!

هنوزم که هنوزه، هستند کسایی که وقتی میخوای بری بیرون

میـپـرسن: ” کجا!؟ “

و بلافاصله بعد از شنیدن جواب ” میــــرم بیرون “

از جانب شما قانع شده و به آرامش خاصی میرسند:|!

شماره گذاشتیم تو سایت جلوش نوشتیم اس ام اس بفرستین

تا الان که اینو تایپ میکنم ۴۵۳ تا اس ام اس اومده با متن “اس ام اس”!:|

از تاکسی که پیاده شدم یه پیرزنه هم با من پیاده شد

زمزمه میکرد که “حالا چطوری از خیابون رد بشم “

آقا ما هم حس جوانمردیمون زد بالا، حواسمو جم کردم که خلوت بشه

برگشتم به پیرزنه بگم آروم با من بیا، دیدم نیستش

دور و برم رو نیگا کردم دیدم اونطرف خیابونه داره گوله میره!:|

[واقعی]

خیلی دوست دارم یکی بهم بگه “قدر این روزاتونو بدونید”

بعد بزنم پس گردنش و بگم دقیقا کدوم روزا؟

نشون بده با دست!

خدایا

آخرش نفهمیدم اینجایی که هستم، تقدیر من است یا تقصیر من!؟

منتظر هیچ دستی در هیچ جای این دنیا نباش …

اشکهایت را با دستهای خودت پاک کن ؛ همه رهگذرند!

امروز تو ۳۰ دقیقه ای که یارو نشسته بغل دستم

کف دستش میخاره میگه پول داره میاد …

گوشش میخاره میگه دارن پشتم حرف میزنن …

کفه پاش میخاره میگه پول داره میره …

اصلا ۱%به ذهنش نمیرسه که حموم بره شاید درست شه….

پیر شدن این نیست که:

نشونه ی پیری در ظاهرتون پیدا بشه ….

هر زمانی که از درون احساس شادی نکردید ؛

اون موقع دارید پیر میشید …!!!

دانشجوی ارشد دانشگاه تهران تو پایان‌نامش

به عنوان منبع نوشته گوگل دات کام!

فرزندم!

دانشگاه کسی را آدم نمی کند. علم را از دانشگاه بیاموز،ادب را از مادرت

- بریم بیرون یه چیزی بخوریم

+ نه من شام درست کردم.

- واسه همین گفتم!

اون تیکه ی آخر پیتزا که سیر شدی و می مونه و خورده نمیشه

همون لعنتیه که روحش وقت گشنگی میاد سراغت!

فامیلمون یه اس.ام.اس فلسفی فرستاده بود؛

نمیدونم چی شد replay رو اشتباهی زدم اس.ام.اس خالی براش سند شد.

جواب داد: دنیایی از حرفهای نگفته … مرسی!

ینی یه آدم سالم دور و برمون نیست به خدا:|

شبیه معادلات چند مجهولی شده ام ؛

این روزها ….

هیچ کس از هیچ راهی مرا نمی فهمد …!!!

پیر شدم آخرشم نفهمیدم کاربرد مداد سفید تو جعبه مداد رنگی چی بوده!؟

ﻋﻤﻪ ﻫﺎﻡ ﺍﻭﻣﺪﻥ ﺧﻮﻧﻪ ﻣﻮﻥ، ﺳﻪ

ﺗﺎﯾﯽ ﺩﺍﺭﻥ ﭘﺸﺖ ﺳﺮ

ﻣﺎﺩﺭﺷﻮﻫﺮﻫﺎﺷﻮﻥ ﺣﺮﻑ ﻣﯽ ﺯﻧﻨﺪ.

ﺩﻟﻢ ﻭﺍﺳﻪ ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﻣﯽ ﺳﻮﺯﻩ ﮐﻪ ﻧﻤﯽ

ﺗﻮﻧﻪ ﺗﻮ ﺑﺤﺜﺸﻮﻥ ﺷﺮﮐﺖ ﮐﻨﻪ!:))

همیشه باید یکی باشه که سه نقطه ی آخر جمله تو بفهمه!

این بچه های جدید چی میفهمن از زندگی؟ چی حالیشونه؟
وقتی یه دست گل کوچیک تو خیابون نزدن
تا حالا با توپ دولایه که لایش گشاد باشه بازی کردن ببینن از راگبی سخت تره؟
تا حالا از این توپ دولایه سفتا خورده تو رونشون حس کنن قطع شده پاشون؟
تا حالا توپشون رو شوتیدن زیر ماشین گیر کنه بگه فیسسسس بعد همه بچه ها فحششون بدن؟
تا حالا توپشون افتاده تو جوب آب ببره دو پا برن تو جوب بیارنش؟
تا حالا توپشون افتاده خونه همسایه تک بیارن کی بره زنگ بزنه؟
تا حالا توپ دو لایه پیدا کردن از خوشحالی تا خونه روپایی بزنن؟
تا حالا شده تو راه بقالی واسه خرید توپ پلاستیکی قرمز و سفید پول رو گم کنن اونوقت همونجا بشینن گریه کنن؟
میدونن تو گل کوچیک گل زیر طاق حکم تشرف به درگاه حق تعالی رو داشت؟
میدونن لیگ محله از بوندس لیگا مهمتره؟
میدونن یعنی چی ساعتها پشت تیردروازه بزرگترا وایسادن تا بازیشون بدن یعنی چی؟
میدونی دعوت بچه های محله بغلی واسه یه سه گله کم از یک لشگر کشی ناموسی نداشت؟
دریبل تو گل می دونن چیه؟ سانتر از جناحین تو یه کوچه ۶ متری دیدن؟
اصلاً میدونن آقای اسماعیل آبادی چطوری توپ جر میداد؟
با دخترای کوچه فوتبال بازی کردن که همه جای تنشون جای چنگ باشه آخر بازی؟
شوت یه ضرب میدونن چیه؟ دور نزدیک می فهمن کنایه از کدام ضربه بوده؟
یه تیکه تو گل می دونن کی جایگزین پنالتی میشه؟
یه پا ثابت موقع پنالتی میدونن اشارت به کدام پا داره؟
تا حالا ژست دو پا ثابت موقع پنالتی گرفتن؟
تا حالا موقع حمله به سمت دروازه با صدای بلند آهنگ فوتبالیستها خوندن؟
میدونن داشتن تور دروازه برای گل کوچیک یه آپشن حساب میشد و مخصوص مایه دارا بود؟
اوووه بخوام بنویسم یه کتاب میشه اندر احوالات گل کوچیک … آخه چی میفهمن اینا؟!

[ ۱۳٩٢/٥/٧ ] [ ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ ] [ رسول ]

 

1. در پشت سر یه دوچرخه سوار در حال رانندگی هستید ،قصد گردش به راست دارید ، چکار

میکنید ؟

 


الف سرمون رو از شیشه میاریم بیرون میگیم هوووو یره مگه کوری برو اونور دیگه .


ب به موازات دوچرخه سوار حرکت میکنیم و یه هو میپیچیم جلوش تا حالش گرفته شه.


ج پشت سرش یه بوق خفن میزنیم تا هُل شه و بخوره زمین و بعد از روش رد میشید طوری که مخش بپاشه بیرون


د با ماشین میکوبیم بهش تا بیفته زمین و بعد از رو مخش رد میشیم .



2 .
از یه خیابان فرعی میخواهید وارد خیابان اصلی شوید. چرا باید بیش از همه مواظب موتور سیکلت سوارها باشید ؟


الف چون همینجوری سرشون رو میندازن پایین میان تو تقاطع .


ب چون سهمیه بنزینشون کمتره و گناه دارن .


ج چون خیلی کوچیک هستند و ما ریز میبینیمشون .


د ممکنه موتور پلیس باشه ، بعد آب بیار و حوض خالی کن.



3 . در کدام محل است که نباید پارک کنید ؟


الف پارکینگ طبقاتی رایگان الماس شهر .


ب پارکینگ عمومی پارک ملت .


ج دم در خونه مادر زن.


د دم در خونه مادر شوهر.



4 . خط ممتد دوگانه به چه معناست؟


الف برای تاکید اینکه دو خط موازی هیچوقت به هم نمیرسن.


ب به معنی اینکه باید این دو خط رو بگیری همینجوری بری .


ج یعنی اینکه دور زدن ممنوع ولی... یه دفعه میتونید دور بزنید که حال همه گرفته بشه .


د یعنی موش تو سوراخ نمیرفت وقتی میرفت جمعه میرفت.



5 . وقتی چراغ زرد رو دیدید باید چه کار کنید؟


الف اگر حتی 1 ثانیه هم مونده تا چراغ قرمز بشه گازشو بگیرید و برید.


ب اول یواش برید بعد که دیدید کسی حواسش نیست بازم گازش رو بگیرید و برید.


ج یعنی چیزی دیگه به اتمام کارت سوختت نمونده..براتون متاسفم


د هیچ خطری شما رو تهدید نمیکنه پس با خیال راحت گازتون رو تا ته بگیرید و برید.



6 . این تابلو به چه معناست ؟

 

الف یعنی جاده خودشو لوس کرده و دو رگه اس.


ب یعنی جاده مار دارد.....مار هم موش تو سولاخ نمیرفت.


ج یعنی همچین ترمز کنید که خط لاستیکاتون بیفته


د یعنی هر چه قدر عشقته لایی بکش!




7 . این تابلو به چه معناست ؟

 

الف یعنی...اووووه ...بیخیال !


ب یعنی....اَ اَ اَ اَ اَ ....ایول بابا !


ج یعنی....ها ا ا ا ا .....!


د یعنی .....چ......ی ؟! جون من راس میگی!



8 . این تابلو به چه معناست ؟

 

الف ابومسلم سرور پرسپولیسه


ب پرسپولیس سرور ابومسلمه


ج فقط تیم ملی


د هیچ کدوم...فقط کریم باقری!



9 . به هنگام ترکیدن لاستیک کدام مورد را باید انجام بدید ؟


الف مثل زنها جیغ میکشید و از پنجره میپرید بیرون....


ب خونسردیتون رو حفظ میکنید و بوسیله یه ستون ماشین رو متوقف میکنید( یعنی خودتونو
میکوبید به ستون)


ج فرمون رو بچسبید و ول نکنید تا ماشین مثل بچه آدم خودش وایسته.


د چشماتون رو میبندید و به خدا توکل میکنید!



10 .
در حال نزدیک شدن به خط کشی عابر پیاده هستید . عابرین منتظرند تا عبور کنند.چه مواردیرا باید انجام دهید ؟


الف بیخیال عابر بابا....عابر کیلو چنده .بزن برو..


ب با همون سرعت یه دفعه از بغلشون رد میشید تا بترسند و شما حالشو ببرید.


ج اگه دیدید خیلی پرروین، میاید پایین و بعد از چند تا ناسزا بارشون کردن ، تا جایی که میخورن
میزنینشون.


د از کنارشون با سرعت رد میشید و بهشون میگید : ..{....}...!





[ ۱۳٩٢/٥/۳ ] [ ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ ] [ رسول ]


خواستگاری  خـــــر!!!


خری آمد به سوی مادر خویش 

بگفت مادر چرا رنجم دهی بیش


برو امشب برایم خواستگاری

اگر توبچه ات رادوست داری


خر مادر بگفتا  ای پسر جان 

تو رامن دوست میدارم بهتر ازجان


زبِین این همه خرهای خوشگل 

یکی را کن نشان چون نیست مشکل


خرک از شادمانی جفتکی زد !

کمی عرعر نمود وپشتکی زد !


بگفت مادر به قربان نگاهت 

به قربان دوچشمان سیاهت


خر همسایه را عاشق شدم من

به زیبایی نباشد مثل او زن


بگفت مادر برو پالان به تن کن

برو اکنون بزرگان را خبر کن


به  آداب ورسومات  زمانه

شدند داخل به رسم  عا قلا نه


دوتا پالان خریدند پای عقد ش

یه افسار طلا با پول نقد ش


خریداری نمودند یک  طویله 

هما نطوری که رسم است در قبیله 


خر عاقد کتاب خود گشایید 

وصال عقد ایشان رانمایید


دوشیزه خانم آیا رضایی؟

به عقد این خر خوشتیپ درایی؟


یکی از حاضرین گفتا به خنده

عروس خانم به گل چیدن برفته


برای بار سوم خر بپرسید

که خر خانم سرش یکباره جنبید


خران عرعر کنان شادی نمودند 

به یونجه کام خود شیرین نمودند


به امید خوشی وشادمانی

برای این دو خر  در زندگانی

[ ۱۳٩٢/٥/٢ ] [ ۱۱:۱٤ ‎ب.ظ ] [ رسول ]


...´´´´´´´´´´´,;****,´´´´
´´´´´´´´´´´´,*¨¨,“¨¨*,´´´
´´´´´´´´´´´,**¨¨¨@“;“;;-…
´´´´´´´´´-,¨**¨¨¨¨“)““-““““
´´´´´´´´//,***¨¨¨¨*
´´´´´´´(,(**/*“¨““¨¨*
´´´´´´((,*/*;);*)¨¨¨¨*
´´´´´((,**)*/**/¨¨¨”¨*
´´´´,(,****.:)*¨¨¨¨¨¨*
´´´((,*****)¨¨¨¨¨¨¨*
´´,(,***/*)¨*¨¨¨¨,¨*
´´,***/*)¨*¨¨,¨*
´)*/*)*)*¨¨*
/**)**¨¨“\\)\\)
*/*¨¨¨¨,...)!))!).....,(
“,¨¨¨¨_)--“--“------/_.
سلام قناری بدو بیا وبلاگ خودتو ببین

[ ۱۳٩٢/٥/٢ ] [ ٧:٥۱ ‎ب.ظ ] [ رسول ]

عشق

خدایا چه کردم؟؟

                       چه با مهربانم کردم؟

                                                هیچ وقت مرا نبخـــــــــــش ...حتی اگر او مرا ببخشد...

قلبم مثل یک تکه یخ است

                                  نه ..... مثلآتش

  آه ه ه....

              با تمام وجود می تپد با آتش خاطراتش

                                                             می ایستد به یاد روز های بدون او....

چگونه میتوانم به زبان آرم....روز های بدون حضور او..............

من به او بد کردم...

آری طاقت اشک هایش را ندارم

                                قلبم تیر می کشد...

                                                         چه با خود می کنم؟...

                                                                                     چه با او می کنم؟...

با خود نیز غریبه شدم...

دلم انگار از سنگ شده است...

خدایا سیل اشکی که بر جوهر احساسم می چکد چیست؟

                نمی دانم چه چیزی جز عشق است؟

                                                نمی دانم چه چیزی است به جز دوست داشتن؟

نمی دانم چه طلسمی تمام زندگی و وجودم را در بر گرفته

 

چرا خیلی وقت است از آینه ها گریزانم/؟

                       با تمام وجوووود می خواهم ناله کنم....

 نالــه ای در سکوت شب....

                                  سکوتش را میشکنم....

                                                     تا آسمـــــــــــــان

در بازی عشق باختم...

                               آری او بود که عاشق واقعی بود

من هیچوقت از دوست داشتن بویی نبرده بودم

          حال من ماندم و این دل شرمنده

                                              من ماندم و این اشکای بی صدا

                                                                      من ماندم و روز های بی حضور عشق...

چه معصومانه رفت...

                            بدون اصرار و تمنا...

  ولی با کوله باری از غم

                                 کوله باری بر روی کوه غمش

                                                تمام غم های دنیا در قلب کوچک مهربانش...

دلم پر است...

                        آن قدر که قد وسعت هفت آسمانت حرف برای گفتن دارم....

چه قدر دلم میخواست میتوانستم با نوازش هایم آرامش کنم....

        با حرف هایم...

ولی من لیاقت هیچ یک از خوبی های او را نداشتم      

                                                           دیگر حرف هایم.نوازش هایم...او را آرام نمی کند....

                                                                        بر دلش مرحمی نیست....

                             زخمی است بر       ت ک ه های   دلــــــش...

خدایا

      می سپارمش به تو

                             خودت مواظب قلب کوچک پر غمش باش...

                                                                                 زود می شکند...

                             حتـــــی

                                       از طرف خدا...........


    شرمنده ام

        شرمنده ی قلبـــــــــــم

                                 شرمنده ی او

                                               شرمنده ی تمام عالم

                                            

                                                                شرمنده ی عـــشــق

 

[ ۱۳٩٢/٥/٢ ] [ ٦:٤٥ ‎ب.ظ ] [ رسول ]

حالا که دل اسیره

 

                                                                       بزار برات بمیره

 

                                                                                     خدای آسمونا

 

                                                                                                       تورو ازم نگیره

 

                                   خداا نکنه نباشی

 

                                                    حتی واسه یه لحظه

 

                                                                        که بی تو زنده بودن

 

                                                                                          شکنجه ام مرگه

 

 

 

               دلتنگم آآآآآآآآ آه ه ه

 

                              بی تو بیقرارم

 

                                     بی تو دیگه رفیقی ندارم

 

                                                   پرپر میشم روزی که جداشی

 

                                                                        میمیرم آه شبی که نباشی

 

 

 

سخته آخه دوریه تو برام

 

من بعد تو خودمو نمیخوام

 

               لالا یی هات نغمه ی شبونست

 

                                   تا زنده ام عاشقت می باشم

 

                                   تا زنده ام عاشقت می باشم

 

 

 

         شبِ دلم گرفته

 

                         بیا پیشم دوباره

 

                                            بیا به خلوت من

 

                                                            سری بزن ستاره

 

                                                                       تو که غریبه نیستی

 

                                                                                     ببین دستام چه سرده

 

                                                                                                     بیا و خورشیدم باش

 

                                                           دلم هواتو کرده

 

[ ۱۳٩٢/٥/۱ ] [ ٩:۱٥ ‎ب.ظ ] [ رسول ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

یک سلام بلند و گرم ولطیف به تو خواننده عزیز وشریف بخوان این کتاب را، باری جان هرکس که دوست داری اشعاری درباب موضوعات باحال که میدانم از خواندنش میشوید خوشحال امیدوارم از این شعر ببرید لذت ان شاء الله که برایم بیاورد عزت این شعر رابرای دیگران بفرست با بلوتوث،اینفرارد یا ام ام اس منتظر نظراتتان خواهم بود نظراتتان را بدهید خیلی زود این هم آدرس ایمیلم فکرنکنی به نظرات بی میلم! nazari.rasool67@gmail.com
نويسندگان
آرشيو مطالب
امکانات وب